هر چه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد
از دل ما نرود مهر و وفا بدتر شد...
مثلا خواستم اینبار موقر باشم
و به جای تو بگویم شما بدتر شد
این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد
بلکه بر عکس فقط رابطه ها بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابری بود
تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
چاره دارو دوا نیست که حال بد من
بی تو با خوردن دارو دوا بدتر شد
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد...
رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی
به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی
مگر جز مهربانی از تو چشمت چه می خواهم؟
تو خود از هر کسی بهتر از احساس من آگاهی
نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را
گواهی میدهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی
غرلهایم زمانی روی لبهای تو جاری بود
ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی
دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خواندم
تو هم سر می زدی آن روزها از کوچه مان گاهی
برو هر جا که می خواهی برو آسوده باش.اما
مواظب باش مثل من نیفتی در چنین چاهی....
از اینجا میروم تنها مرا دیگر نخواهی دید...
نخواهم برد در این راه با خود هیچ همراهی